تربيت جهادي
اگر به منحني تربيتي در خانوادهها و جامعهمان نگاهي كنيم؛ از همان ابتدا كه فرزند در خانواده متولد ميشود در كودكي اهتمام پدر و مادر بر تغذيه و وسايل بازي و سرگرمي اوست. فرزند در چنين خانوادهاي خودكفا و خوداتكا نيست و كاملاً به پدر و مادر خود وابسته است. پدر و مادر هم كاملاً در خدمت فرزند هستند و نگاه او هم به والدين يك نگاه طلبكارانه است. در دوره راهنمايي و دبيرستان تمام انرژي نظام آموزشي صرف بعد علمي دانشآموز ميشود. پدر و مادر هم ميخواهند كه فرزندشان بهترين نمره و رتبه را كسب كند. رؤيا و آرزويشان اين است كه فرزندشان در يك دانشگاه مطرح پذيرفته شود. در اين شرايط چنين دانشجويي اگر در دانشگاه دچار آلودگي اخلاقي نشود-كه بسياري از اين موضع دچار آسيب و آلودگي ميشوند-دانشجويي ميشود كه خوب درس ميخواند، واحدهايش را پاس ميكند و همتش را صرف اين ميكند كه در رشتهاش بهترين نمره را داشته باشد.
يك دانشجوي اينچنيني كه يك رويكرد آموزشي صرف دارد، مغرور است. از مردم، از جامعه و از نظام طلبكار است. تصورش اين است كه چون بهترين نمره و رتبه را دارد پس بيشتر هم حق دارد و همه بايد به او توجه كنند. اگر كيفيت غذايش كمي بد بود حق دارد كه اعتراض و تحصن كند. اگر كاستي ناچيزي داشته باشد حق دارد كه آشوب راه بياندازد. مجموعهاي از حقوق نابهجا براي خودش متصور است. اين دانشجو با چنين طرز فكر و نگاهي كه به مسائل دارد فارغالتحصيل ميشود و وارد جامعه و بدنه اجرايي كشور ميشود.
ما با دست خودمان(خانواده، نظام آموزشي-تربيتي و جامعه) كساني را تربيت كردهايم و پرورش دادهايم كه افرادي دنياطلب، بيهمت، بياراده، تكنوكرات و غيرمؤمن به معناي واقعي كلمه هستند. و اين در آيندهاي نزديك بسيار خطرآفرين است. كسي كه طبق اين منحني رشد پيدا كرده است، فاقد فرهنگ و روحيه جهادي است. آنچه براي او اهميت دارد فرصت است نه خدمت. به همين دليل هنگاميكه در جايي مشغول ميشود به دنبال فرصت بالاتر است و چون تربيت درستي هم نشده است حاضر است براي تصاحب مدارج بالاتر دست به هر كاري بزند. اين آسيب در حال حاضر هم وجود دارد. متأسفانه افراد بسيجي هم گرفتار اين منحني تربيتي هستند و به تبع آن دچار اين مشكلات شدهاند.
روحيه جهادي
روحيه جهادي منشأ كمتوقعي، پركاري، استقامت، بردباري و گذشت است. اين روحيه انسان را به سوي عمل خالص براي خدا هدايت ميكند.
خلأ روحيه جهادي يك خلأ مشهود است. اين خلأ منشأ بدرفتاريهاي بسياري شدهاست. فقدان اين روحيه كمطاقتي و كم تحملي را سبب ميشود. اين شيوه تربيتي ما را از اين روحيه و مؤلفههايش خالي ميكند.
چرا روحيه جهادي را از ما گرفتهاند؟
زماني كه روند غربگرايي در كشور آغاز شد و «جنگ فقر و غنا» جاي خود را به افزايش رفاه داد، كارگزاران دولتي روحيه جهادي را مزاحم كار خود ديدند و سعي بر استحاله و از بين بردن آن كردند. بخشي از اين رويكرد از روي غفلت و جهل بود و بخشي هم به سبب نفوذ. بخشي هم از خوشخيالي كارگزاران دولتي استفاده كردند. اين روند هم ادامه داشت و دارد. حذف نهادي همچون امور تربيتي در آموزش و پرورش و يا جهادسازندگي در ساختار دولت از نشانههاي مقابله با تفكر و روحيه جهادي بود. تلاشي كه موجب از بين رفتن ريشههاي چنين تفكري بود. ترميم و نوسازي اين نوع تربيت نيازمند زماني طولاني خواهد بود. هماكنون ما در تربيت نيروي همتراز با ارزشهاي انقلاب بحران داريم، نيرويي كه بتواند در آينده، كشور را مديريت كند. فرهنگ جهادي بايد به نسل جوان تزريق بشود. بايد آنها را با روحيه جهادي تربيت كنيم. كساني که اهل فعاليت و مبارزه در شرايط سخت باشند. كساني كه سختي شرايط كار خللي در انگيزه و اراده آنها نداشته باشد. حاصل اين ميشود كساني كه در لحظات حساس و سرنوشت ساز حضور پيدا ميكنند. معناي اين سخن اين نيست كه به زندگي و درس نپردازي، كسي كه روحيه جهادي داشته باشد همه كارها را ميتواند با هم انجام دهد. مخصوصاً اگر جوان باشد؛ كه روحيه جواني ميتواند كوه را جا به جا كند.
امروز بايد اقناع كنيم
يك روزي ما درگير جنگ نظامي بوديم، لازمهاش اطاعت و تبعيت محض بود. نيازي به كار اقناعي نبود. امروز كه درگير جنگ سياسي-فرهنگي هستيم بايد كار «اقناعسازي» انجام بگيرد. اقناعسازي يعني طرف مقابل بايد شما را به عنوان الگو بپذيرد، به عنوان يك مرجع فكري به شما اعتقاد پيدا كند و به سخن شما گوش دهد. اگر همه اين شرايط فراهم بود بايد او را قانع كني. امروز اين خلأ وجود دارد. يعني ما توان اقناع ديگران را نداريم. توقع داريم هنگامي كه حرفي ميزنيم، همه بپذيرند.
كار ديگري كه ما بايد انجام دهيم اعتماد به نيروهايمان است. بايد به آنها جرأت و جسارت بدهيم. به آنها حسن ظن داشته باشيم. زود به نيروهايمان برچسب سياسي نزنيم. و اين فكر که»هركس با ما نيست عليه ماست« را نداشته باشيم.
بحران ما، بحران تربيت است. اگر نيروهاي نفوذي در انقلاب اجازه بدهند، دهه چهارم دهه عمقبخشي ارزشها و اصول انقلاب باشد و براي حل بحران تربيت گام برداريم.
دهه پيشرفت و عدالت
پيشرفتي كه مقام معظم رهبري فرمودند پيشرفت همراه با شاخصه »عدالت« است. شاخصه عدالت يعني روحيه جهادي، يعني آرمانخواهي، يعني مطالبهگري. كسي مي تواند اينگونه باشد كه مباني معرفتياش محكم و بصيرتش قوي باشد.
پيشرفت با توسعه متفاوت است. پيشرفت يعني راه ميانبُر با سرعت زياد، با اين جهتگيريها كه ذكر شد. حاصل اين نوع پيشرفت ميشود حل بحران تربيتي.
محروميتزدايي را فرهنگ كنيم
اگر هر يك از گروههاي جهادي يك منطقه محروم را شناسايي كنند و علاوه بر زمينه عمراني، در زمينههاي مختلف ديگر(فرهنگي، علمي، اشتغالزايي و ...) به اين مناطق كمك كنند؛ محروميتزدايي به عنوان يك سير مدوام به يك فرهنگ تبديل ميشود. مردم اين مناطق سريعتر و آسانتر اين روحيه جهادي را ميفهمند. آنها اگر داراي روحيه و فرهنگ جهادي شوند، محكمتر و پايدارتر خواهند بود.
نویسنده: دکتر رضا سراج رياست سازمان بسيج دانشجويي
به نقل از: نشریه هجر (ویژه نامه اولین همایش تخصصی حرکتهای جهادی)